شماره مطلب : 23692
زمان انتشار : 97/10/19 - 13:16 2019/1/9
آوینی فیلم: مخاطبان تلویزیون و سینما، نام و چهره عبدالرضا اکبری را به خوبی به یاد دارند. بازیگر قدیمی و معروفی که همچنان طرفداران زیادی دارد و این روزها نمایش زن نیک ایالت سچوان را به عنوان کارگردان به صحنه برده است. گفتگوی اختصاصی و طولانی «آوینی فیلم» با «عبدالرضا اکبری» حاوی مطالب جذاب و متعددی درباره وضعیت تئاتر و تلویزیون و سینما در این روزها است.
گفتگوی آوینی فیلم با عبدالرضا اکبری بازیگر معروف سینما و تلویزیون و تئاتر

مردم به نیت عکس گرفتن با چهر ها به تئاتر می آیند

آوینی فیلم: مخاطبان تلویزیون و سینما، نام و چهره عبدالرضا اکبری را به خوبی به یاد دارند. بازیگر قدیمی و معروفی که همچنان طرفداران زیادی دارد و این روزها نمایش زن نیک ایالت سچوان را به عنوان کارگردان به صحنه برده است. گفتگوی اختصاصی و طولانی «آوینی فیلم» با «عبدالرضا اکبری» حاوی مطالب جذاب و متعددی درباره وضعیت تئاتر و تلویزیون و سینما در این روزها است.

آوینی فیلم: مخاطبان تلویزیون و سینما، نام و چهره عبدالرضا اکبری را به خوبی به یاد دارند. بازیگر قدیمی و معروفی که همچنان طرفداران زیادی دارد و این روزها نمایش زن نیک ایالت سچوان را به عنوان کارگردان به صحنه برده است. گفتگوی اختصاصی و طولانی «آوینی فیلم» با «عبدالرضا اکبری» حاوی مطالب جذاب و متعددی درباره وضعیت تئاتر و تلویزیون و سینما در این روزها است.

 متن نمایشنامه برشت چه تناسبی با جامعه امروز مخاطبان ایرانی دارد که آن را انتخاب کردید؟

من قبل از این هم سراغ کارهای برشت رفته بودم و در سالهای دورتر نمایشنامه «آنکه گفت آری آنکه گفت نه» را کار کرده بودم. بعد هم کار دیگری بود که جنبه آموزشی داشت اما به دلیل وقوع جنگ تحمیلی به اجرا درنیامد. به نظرم کارهای برشت با فضای جامعه ما همخوانی دارد، هر چند به شخصه از نمایشنامه های ایرانی که قابلیت های درام و شخصیت پردازی های خوبی داشته باشد، بیشتر استقبال میکنم. من هم موافقم که یک نمایشنامه باید به آئین ها و آداب و اخلاق و فرهنگ اصیل ایرانی بپردازد و ما در نمایشنامه های ایرانی از این قبیل کارها کم نداریم. نمایشهایی که اگر بارها هم اجرا شوند، هم جنبه سرگرم کنندگی دارند و هم موضوعاتی اخلاقی که شامل مرور زمان نخواهد شد.

پس چرا باز هم نمایشنامه ایرانی را برای اجرا انتخاب نکردید؟

چون پارسال دو نمایشنامه ایرانی به نامهای «درخونگاه» و «شال و انگشتر» را که خودم نوشته بودم، اجرا کردم، دیگر میخواستم متن متفاوتی را کار کنم و برای همین روی یکی از کارهای برشت متمرکز شدم که بیشتر با سبک و متد نمایش شرق و ایرانی ها نزدیک باشد.

به همین دلیل نمایشنامه زن نیک ایالت سچوان در اجرای شما خیلی ایرانیزه شده بود؟

بله. البته چارچوب اصلی آن نمایشنامه را حفظ کردیم و سعی کردیم همان حال و هوا را نشان بدهیم. اصل نمایشنامه هم براساس نمایشنامه های چینی و سبک اجرایی کابوکی در شرق آسیا مرتبط است. نمایشهایی که باید با ماسک اجرا شود و صحنه نمایش گرد و میان تماشاگران باشد ولی برای نزدیکی با مخاطب امروز یکسری تغییرات در دکور و کارگردانی انجام دادیم و با کمک نمایشهای سنتی و آئینی خودمان مثل تعزیه و روحوضی به این اجرایی رسیدیم که الان روی صحنه است. در تعزیه بارها و بارها از نقشمان فاصله میگیریم و از داستان جدا میشویم و به شرایط حال برمی گردیم. به همین خاطر مخاطب ایرانی همچنان با تعزیه همذات پنداری میکند و در عین همذات پنداری می توانیم از نقش فاصله بگیریم. در نمایشهای روحوضی هم می بینیم که بارها سیاه و مبارک و شخصیتهای دیگر گریز میزنند و یکهو از دربار سلطان نقدی به تاریخ معاصر انجام میدهند. نحوه کارگردانی من در نمایش زن نیک ایالت سچوان کاملا وفادار به مکتبی است که برشت آن را به اسم خود ثبت کرده است. مواردی مثل فن فاصله گذاری و وجه حماسی و تقابل میان احساس و تفکر مواردی بود که در این نمایش میشود پیدا کرد. این که مخاطبان با نمایش انقدر همذات پنداری کنند که به سرنوشت شخصیتهای نمایش نزدیک شوند.

در کارگردانی این نمایش به مخاطبان عام و خانواده ها و حتی بچه ها هم توجه کردید. این بخش چقدر برایتان مهم بود؟

خیلی. جدا از اینکه این نمایش پیام اخلاقی برای مخاطب دارد، به خاطر موزیکال بودن جنبه سرگرمی هم پیدا میکند و این بخش خیلی برایم مهم بود. همه تلاشم این بود که مخاطبان مردمی را درگیر این کار کنم تا با رضایت از سالن خارج بشوند و خوشبختانه واکنشها هم همین را نشان داد. چه خانواده ها و بچه های تئاتری از این کار استقبال کردند. به نظرم نباید فقط به یک طیف مخاطب خاص توجه کرد و نیاز است که تئاتر جنبه عمومی تری پیدا کند تا اقشار مختلف بتوانند با نمایش همراهی کنند و به من عنوان یک تئاتری باید کاری کنم که تماشاچی را سرگرم و شاد کنم چون مخاطب می آید تا خودش را تخلیه کند و به سرزندگی برسد.

جنبه آموزنده نمایش هم برایتان مهم بود؟

بله. شخصیت اصلی نمایش میخواهد به همه خوبی کند و خوبی در نهاد همه آدمها است. این شخصیت وقتی پا را فراتر می گذارد و همه زندگی اش را در طبق اخلاص میگذارد و در واقع خیلی احساساتی میشود، به ورشکستی می افتد. اینجا باید آدمها فکر کنند و ابعاد مختلف زندگی را پیدا کنند. یکی از ابعاد زندگی این است که یک محافظتی درباره رفتارها داشته باشیم و مراقب باشیم کسی از خوبی هایمان سوء استفاده نکند. ما می بینیم که شخصیت اصلی یک آدم دیگری از درون خودش به وجود می آورد که جنبه دیگری از وی را نشان میدهد و در واقع تعادلی در زندگی اش به وجود می آید و این تعادل میان احساس و عقل قشنگ است.

فکر می کنید چه تعداد از تماشاگران فقط برای دیدن شما و کاری از آقای عبدالرضا اکبری به تئاتر می آیند؟ چون بعد از پایان نمایش دیدم که بعضی از تماشاچیان منتظرند تا با شما دیدار کنند و عکسی بگیرند.

این لطف مردم است. البته پایه و اساس کار من با تئاتر بود و بازیگری نیستم که به خاطر سلبریتی بودن مشهور شده باشم. من از 14، 15 سالگی با تئاتر شروع کردم و 10 سال بطور مداوم تئاتر کار کردم و زیر نظر اساتیدی مثل استاد داریوش مودبیان و استاد بهزاد فراهانی تجربه پیدا کردیم و نمایش روی صحنه بردیم. اگر من تجربه مفیدی در زمینه هنر دارم همه حاصل تجربیات آن سالها است نه تجربه ای که از سینما و تلویزیون گرفتم. من هر آنچه دارم از تئاتر است. بعدها انقدر کارهای مختلف در تلویزیون و سینما به من پیشنهاد شد و گرفتار کار شدم که یک خلاء در کار تئاتری به وجود آمد. از این سریال به آن سریال و از این فیلم به آن فیلم میرفتم و انقدر درگیر بودم که فرصتی نبود تا به طرف تئاتر بیایم.

خیلی ها که سابقه شما را نمیدانند، به خاطر سریالها و فیلمهای زیادی که بازی کردید مثل فیلمهای کانی مانگا، روز شیطان و سریالهای مزدترس و باغ گیلاس و معمای شاه و دیگر کارهای معروف، به شما به چشم یک تئاتری نگاه نمیکنند!

اساتید و دوستان و رفقایی که سالها با هم کار کردیم خوشبختانه من را می شناسند و دلیل ندارد که با من با سابقه تئاتری خودم ژست بگیرم تا من را به عنوان یک تئاتری بشناسند. من اصلا زادگاهم تئاتر است.

البته شما با چهره های سلبریتی که یکدفعه وارد تئاتر میشوند فرق دارید. خودتان با ورود سلبریتی ها به تئاتر موافق هستید؟

صد در صد مخالف این قضیه هستم که ما از چهر های سینمایی و تلویزیونی تازه وارد استفاده کنیم تا کار پرفروشی داشته باشیم. اشتباه است که به وسیله سلبریتی ها بخواهیم تماشاگر را به سالنهای سینما و تئاتر بیاوریم. استفاده از سلبریتی ها برای جذب مخاطب یک فریب است.

با این حال باعث رونق سالنهای خصوصی در این سالهای اخیر شده است.

این که رونق نیست. ما باید کیفیت کار را در نظر بگیریم یا رنگ و لعاب یک کار را؟ اگر بازیگر توانایی باشد حرفی نیست اما اینکه یک عده چهره شناخته شده بیایند به تئاتر تا از بابت مشهور بودنشان مخاطب جذب کنند که کار هنری نیست. مردم به نیت عکس گرفتن با چهر ها به تئاتر می آیند نه برای دیدن کار! هم خود چهره ها علاقه دارند که عکسهای این شکلی داشته باشند و هم مردم مقصرند که با این نیت به تئاتر می آیند. با این شرایط هیچ اتفاقی در مسیر پیشبرد تئاتر صورت نمیگیرد. بسیاری از همکاران ما که سالها تجربه و تخصص دارند، حمایت نمیشوند وگرنه آنها کسانی هستند که باید فضا را به آنها سپرد و آنها را وارد عرصه کرد.

استفاده از چهره ها در سینما و اخیرا در تلویزیون زیاد شده است. با این شرایط کیفیت کارها را چگونه می بینید؟

متاسفانه این شکلی شده است که بعضی مدیران و کارگردانها میخواهند نقاط ضعف را به وسیله چهره ها بپوشانند در صورتیکه یک اثر هنری باید خودش حرفی برای گفتن داشته باشد و انقدر گرم و زنده باشد که تماشاچی را جذب کند. با این زرق و برق و لعاب قلابی نمیشود کاری پیش برد. تماشاگر واقعی یک ایده و مضمون و قصه خوب و بازی خوب و کارگردانی منسجم میخواهد. مثلا تئاتر باید شامل همه هنرها باشد و در آن باید تماشاچی موسیقی بشنود، دکور و لباس و بازیهای خوب و نور ببیند اما اکثر تئاترهای امروز فقط جنبه روخوانی دارند. دو نفر می نشینند و با همان لباس بیرون تقریبا یک ساعت دیالوگ میگویند! اینها توقع دارند تماشاچی هم راضی از سالن بیرون برود. قطعا تماشاچی نمی پسندد. الان جاذبه آدمها بیشتر از کیفیت کارها اهمیت پیدا کرده است. البته آدمها هم در موفقیت یک کار نقش دارند. شما من را مثال زدید که مردم بعد از نمایش به سمت من می آیند. آنها استقبال میکنند از کارهایی که در گذشته در سینما و تلویزیون انجام دادم اما واقعیت این است که اگر درباره خود تئاتر حرف بزنند من بیشتر خوشحال میشوم.

همچنان سریالهای قدیمی شما مثل مزدترس و باغ گیلاس که همبازی مهران مدیری بودید، از تلویزیون بازپخش میشود و طرفدار دارد اما الان کمتر سریال ماندگاری وجود دارد. شرایط کیفی سریالها نسبت به گذشته چه تغییری کرده است؟

در سریالها دیگر کمتر قصه های خوب می بینیم. یکی از چیزهایی که دیگر تکراری شده و تماشاگر را از تلویزیون دور کرده است، قصه های تکراری است که بارها توسط بازیگران مختلف روایت شده است. نبود فیلمنامه خوب درد بزرگ سریالها است. من پارسال سریال آنام را با آقای جواد افشار کار کردم که فیلمنامه منسجم تری داشت و برخلاف سریالهای دیگر به سمت یک قصه متفاوت رفت. این قصه خوب و باکیفیت است که مخاطب را درگیر کار میکند. تماشاچی دنبال بدعت و خلاقیت و ایده های جدید در تلویزیون است تا او را جذب کند. الان به نظر من انتخاب بازیگرها خیلی شتاب زده است. متن ها کمتر ارزش دارند و در کارگردانی دیگر آن دقت و وسواس گذشته وجود ندارد. ما یک سال زمان گذاشتیم تا سریال مزد ترس تولید شود اما الان می بینیم که در عرض سه ماه، هفتاد درصد سریال تکمیل شده است! دیگر محدودیتهای گذشته هم وجود ندارد و دوربین های کوچک و با کیفیتی به بازار آمده است. اما یک گروه میخواهند در کمترین زمان ممکن بیشترین بهره را داشته باشند و با فشار کاری به عوامل و با شتاب کار را تمام میکنند تا فقط سریال روی آنتن برود.

حاشیه بیشتر از کیفیت برای دیده شدن مهم شده است!

متاسفانه مخاطبان بیشتر به این توجه میکنند که زندگی خصوصی فلان بازیگر چیست و بازیگران هم بدشان نمی آید که از این طریق مطرح شوند. فضای مجازی هم بستر مناسبی شده که این شرایط نامناسب به وجود بیاید و کیفیت تحت تاثیر حاشیه ها قرار بگیرد.

اضافه کردن دیدگاه جدید