شماره مطلب : 22986
زمان انتشار : 97/8/27 - 16:50 2018/11/18
آوینی فیلم: شمار اکران کمدی های امسال در سینمای ایران تا آخر سال از مرز ۲۰ فیلم عبور خواهد کرد، ولی جو منفی ایجاد شده علیه آثار متعلق به این ژانر زنگ خطر شرایطی را به گوش می رساند که بزودی طنزها باید فاتحه خود را در گیشه بخوانند.
کیفیت نامناسب فیلم های مبتذل کمدی صدای مخاطبان را درآورده است

خیانت بی مزه های متقلب به کمدی های در صف اکران

آوینی فیلم: شمار اکران کمدی های امسال در سینمای ایران تا آخر سال از مرز ۲۰ فیلم عبور خواهد کرد، ولی جو منفی ایجاد شده علیه آثار متعلق به این ژانر زنگ خطر شرایطی را به گوش می رساند که بزودی طنزها باید فاتحه خود را در گیشه بخوانند.

آوینی فیلم: شمار اکران کمدی های امسال در سینمای ایران تا آخر سال از مرز ۲۰ فیلم عبور خواهد کرد، ولی جو منفی ایجاد شده علیه آثار متعلق به این ژانر زنگ خطر شرایطی را به گوش می رساند که بزودی طنزها باید فاتحه خود را در گیشه بخوانند. روند رو به افزایش تماشاگرانی که ناراضی از سالنهای نمایش دهنده فیلم ها خارج می شوند و سازندگان کمدی های اخیر را متهم به فریبکاری و کلاهبرداری می کنند، نشان از آن دارد دور نیست روزی که موج رو به افول استقبال از این آثار کاملا از بین برود. خطری که می تواند گریبان کمدی های در نوبت اکران را با هر کیفیت و ساختاری بگیرد و ضربه فنی شان کند.
گندم نماهای جو فروش!
در واقع این بلایی است که سینمای ایران خودش بر سر خودش می آورد. مردم نیازمند به خنده جامعه امروز ایران در مواجهه با تبلیغات و زمینه چینی هایی که خبر از کمدی بودن یک فیلم می دهند و یا با رندی خود را در این صف جای می دهند، ناگهان فیلم بی سر و ته بلاتکلیفی را می بینند که نه می خنداند و نه قصه پرداز خوبی است. نقاط ضعفی که سینماروها را به مرور دلزده از ژانر کمدی می کند. بازیگران شناخته شده با کارنامه ای قابل دفاع، حالا ملعبه دست فیلم هایی شده اند که مفت هم نمی ارزند. چه رسد به تماشای منتهی به نارضایتی شان برای یک خانواده چهار نفری آن هم فقط در صورت احتساب قیمت بلیت که در یک سینمای معمولی به مرز ۵۰ هزار تومان نزدیک می شود. در شرایط اقتصادی امروز، این هزینه کرد برای این کمدی های آبکی و لوس که عاجز از انجام وظیفه ذاتی شان هستند، شاید انتظاری زیاده خواهانه است.
مروری بر نظرات تماشاگران عصبانی و عاصی از کمدی های اخیر سینمای ایران، حکایت از آن دارد مردم جدا از گلایه ای که نسبت به کیفیت پایین این آثار دارند، از هنرمندانشان نیز بشدت دلخورند که اعتبارشان را پای این مزخرفات می گذارند. اعتباری که موجب جلب اعتماد تماشاگران برای تهیه بلیت این دست فیلم ها شده است. فیلم هایی که به خیال شناخت رگ خواب تماشاگر کمدی پسند این روزها، هر بنجلی را با زرورق کمدی تحویلش می دهند و انتظار هم دارند بدون اعتراض بپذیردشان و دم هم نزند.
غافل از اینکه امروز تماشاگران این فیلم ها به مدد اپلیکیشن های ارتباطی هر یک صاحب تریبونی بزرگ یا کوچک هستند که می تواند کامنتهایشان را در قبال این کمدی های بی مزه، در مقیاسی وسیع منتشر کند. عکس العملی بجا که تفاوت شرایط و مناسبات امروز با سالهای گذشته را یادآور می شود و طبعا معادلات سودجویانه برخی از سازندگان این دست فیلم ها را نقش بر آب می کند.
زنگ خطر برای کمدی های در راه
«هزار پا» تا امروز بیش از ۳۷ میلیارد تومان فروخته و با وجود خداحافظی از سینماهای تهران، در شهرستانها به اکرانش ادامه می دهد. کمدی ای که با توجه به حضور رضا عطاران و جواد عزتی و ذهنیتی که تماشاگران نسبت به فیلمهای پرفروش اخیر هر یک از آندو از جمله «مصادره»، «نهنگ عنبر۱و ۲»، «آینه بغل»، «اکسیدان» و … خوب فروخته است.
از حمیدفرخ نژاد هم امسال «تگزاس» و «لاتاری» -که البته دومی کمدی نبود- و پارسال «گشت۲» و «خوب، بد، جلف» فروش قابل توجهی داشتند. نکته ای که به افزایش اعتماد سینماروها به فیلمهای آنان انجامید.
ضمن اینکه فیلم های مذکور فارغ از کیفیت و محتوایشان، دست کم تماشاگران را عصبانی و سرخورده از سینما بیرون نفرستادند و اگر هم احیانا کسانی ناراضی بودند، درصد نارضایتی شان در حدی نبود که برای بیان اعتراض، متوسل به فضای مجازی شود.
موج سواری برخی فیلم ها روی این اعتماد به بازیگران و رضایت نسبی از کمدی های قبلی، امروز شرایط بغرنجی را برای سینمای ایران و کمدیهای رو به تزایدش فراهم کرده است.
«خانم یایا» با عطاران و فرخ نژاد توزرد از آب در می آید و ترفندهای عوامل اکرانش برای غیرکمدی نمایاندن آن برخلاف آنچه از ظواهر امر برمی آید هم راه به جایی نمی برد. تماشاگر امروز در سینماها فیلم شلخته ای را می بیند که همه اجزایش گواهی بر کمدی بودن آن هستند، اما در عمل توان خنداندن تماشاگرانش را ندارد و در قصه گویی هم الکن است. بویژه اینکه ارزشهای حدودیِ فیلم های قبلی کارگردانش عبدالرضا کاهانی نیز به عنوان معیاری برای خرید بلیت فیلم در تماشای آن رنگ باخته و توی ذوق تماشاگر می زند.
از آنسو «لس آنجلس تهران» با بهره وری یا بهتر بگوییم سواستفاده از ستاره شاخصی مثل پرویز پرستویی و یک پای ثابت کمدی های موفق و دیدنی این سالها، مهناز افشار، معجون نامتجانس و ولنگاری ساخته که مصداق «شتر گاو پلنگ» است. حربه سازندگان برای استفاده از گیشه چند میلیاردی فیلم در مقابله با منتقدان و سینماروهای ناراضی هم تمهیدی بی اثر بود.
دو فیلمی که حتی به نوعی اعلام برائت برخی بازیگرانشان را در جریان اعتراضهای شدید مردم در پی داشتند.
این در حالی است که چند فیلم کمدی در نوبت اکران هستند که شاید در بین آنها آثار خوش ساخت و بامزه ای هم وجود داشته باشند. فیلم هایی که احتمال می رود روی پرده، قربانی آماتورگری و درنیامدگی(!) کمدی های فعلی و اخیر سینما شوند. از جمله «قانون مورفی» رامبد جوان، «زندانی ها»مسعود ده نمکی، «ما همه با هم هستیم» کمال تبریزی، «تخته گاز» محمد آهنگرانی، «سلام علیکم حاج آقا» حسین تبریزی، «زیر نظر»مجید صالحی و …. . این فیلمها که احتمالا برخی شان بزودی امکان اکران بیابند، بی شک باید خود را آماده رویارویی با فوج تماشاگرانی بی اعتماد، روی گردانده و دلزده کنند. مسئله ای که چالشی اساسی برای آنها خواهد بود.
چطو به تو گیر نداد؟!!
در این وانفسا که سینماروهای ناراضی، سازندگان کمدی های اخیر را متهم به فریبکاری و کلاهبرداری می کنند، اما اتفاق جالب آنجاست که گروهی معدود با تاکتیک شبهه سازی و فرافکنی، قصد دارند ضمن تطهیر این کمدی ها، پای بقیه فیلمهای این ژانر را هم به این دایره باز کنند! این منتقدنماهای محفلی که ردپایشان در دریافت بودجه های مشکوک دولتی برای مصارف به ظاهر فرهنگی و هنری از کره ماه هم قابل رویت است، به تازگی «تز» جدیدی را ارائه داده اند. در این رساله تقلبی، شما با این پرسش مواجه می شوید که چون به جز دو شبه کمدی «خانم یایا» و «لس آنجلس تهران»، پای بقیه کمدی ها به پرونده فیلم های مورد اعتراض و زیرفشار انتقاد مردم باز نشده، پس هر گونه انتقاد به این دو شاهکار(!) سینمای ایران مشکوک و غیر مستند است. در این تز ناشیانه، اگر شما همراه با انبوهی از سینماروهای معترض فقط به این دو شبه فیلم تاخته باشید، حرفتان محلی از اعراب ندارد. اما اگر در کنار افشاگری نسبت به این دو فیلم – که از نظر صاحبان تز مذکور، خیلی هم فیلمهای بد و به درد نخوری نیستند!- بقیه فیلمها را هم مورد نوازش قرار دادید، آن وقت شاید بشود به نظراتتان، البته با اما و اگرهایی گوش داد. حال آنکه اگر منظور کمدی هایی مثل «لازانیا» و «هشتگ» هستند که تقریبا از گزند انتقادات مردم مصون مانده اند، باید گفت این دست فیلمها نه ادعای دو فیلم یاد شده را دارند و نه با اتکا به ستاره های سرشناس ساخته شده اند. از دور هم می توان دریافت که «لازانیا» و «هشتگ» و امثالشان چه محتوایی دارند و چه تماشاگری را به سوی خود می خوانند. اینها نه خود را آبزورد جا میزنند و نه ژست «این فیلم اصلا خنده دار نیست» به خود می گیرند. همانی هستند که می نمایند. طبعا تماشاگر هم در تماشای آنها خود را متضرر یا فریب خورده نمی بیند که بخواهد اعتراض کند و کامنت هولیگان طور بگذارد.
حال آنکه آگاهی از این موج فراگیر اعتراضات نسبت به دو فیلم «خانم یایا» و «لس آنجلس تهران» اصلا کار سختی نیست. اگر تا دیروز دست داشتن به تریبون های پرقدرت، ابزاری برای حقنه عقاید و ایدئولوژیهای پادر هوای برخی دروغ پردازان بود، حالا با گسترش رسانه های ارتباطی سهل الوصول، می توان به ارزیابی نسبتا دقیقی از واقعیت موجود و حرف دل مردم رسید.
ضمن اینکه دامنه این اعتراضات نه تنها به مردم عادی محدود نمانده، بلکه جدا از خیلی از منتقدان سینما، چهره های موجهی خارج از حوزه سینما هم نسبت به این دستپخت های تازه مدیریت سینمای ایران، زبان به گلایه گشوده اند.
احمد حلت مدیر مسئول دوهفته‌نامه «موفقیت» و رئیس سخنرانان حرفه ای ایران در بخشی از پست اینستاگرامی خود در این باره می نویسد:«…آقایان و خانمهاى هنرمند سینماى ایران. مردم شما را دوست دارند. شما جایگاهى بس عظیم دارید. لطفا دوستانتان را دعوت کنید تا فیلم خانم یایا را ببینند. از آنها بخواهید بدون هیچ تعارفى فیلم را ببینند بعد بخواهید نظرشان را در قالب چند جمله بنویسند. اصلا راه دور نروید در درب ورودى سینما بخواهید با مردم خشمگین که از دیدن این فیلم عصبانى سینما را ترک مى کنند گزارش بگیرند. دوستان، ما شما را دوست داریم. مگر چند بازیگر مثل امین(حیایی) عزیز داریم که شاهکارهایى را به سینما هدیه داده است. مگر بازیگر فیلم چهارشنبه سورى یا ارتفاع پست، مى تواند تکرار شود. حمید فرخ نژاد را مى گویم که هنوز عاشقانه او را درست دارم. مگر عطاران تکرار مى شود. مردى که براى خنداندن مردم از جان خود مى گذرد و هزاران بار با بازى او قهقهه زدیم. ما دلمان نمى خواهد شما به فنا بروید. نمى خواهیم شما را از دست بدهیم ما دوستتان داریم. مراقب خودتان باشید. من نه نقاد سینما هستم، نه از سینما چیزى مى دانم. من عاشق سینما و آرتیست هاى خودمان هستم، من دلم مى سوزد از اینکه خودشان را ارزان خرج کنند …. اگر دیروز در پست موقت عصبانى شدم فقط دلم سوخت که حیف است به خدا حیف ….».
حالا با کنار یکدیگر قرار دادن این انتقادات می توان بخوبی دریافت که واقعیت، نه آنچه سازندگان این شبه کمدی ها و هواخواهان معدودشان می گویند، که در دل کامنتهای مردم سرخورده است. مردمی که عجیب نیست اگر به لطف همین کمدی های نازل، بزودی قید فیلم دیدن در سالنهای تاریک را به کل بزنند.

منبع: بانی فیلم

اضافه کردن دیدگاه جدید