شماره مطلب : 21920
زمان انتشار : 97/1/18 - 13:03 2018/4/7
آوینی فیلم: «کوپال» برای جلب نظر مخاطب ایرانی و ربودن گوی سبقت از آثار مشابه یک راه ­حل بیشتر در اختیار نداشت و آن‌ هم تصویر کردن تنهایی انسان ایرانی و نوع مواجهه‌ او با این موقعیت، با درامی با طعم و مزه و لهجه‌ ایرانی بود ولی متأسفانه «کوپال» تمام تلاشش را به کار بست تا از هر عنصری که بویی از ایران و فرهنگ ایرانی می‌ دهد فاصله بگیرد.
نقد فیلم «کوپال» ساخته کاظم ملایی

شیر بی‌ یال و کوپال

آوینی فیلم: «کوپال» برای جلب نظر مخاطب ایرانی و ربودن گوی سبقت از آثار مشابه یک راه ­حل بیشتر در اختیار نداشت و آن‌ هم تصویر کردن تنهایی انسان ایرانی و نوع مواجهه‌ او با این موقعیت، با درامی با طعم و مزه و لهجه‌ ایرانی بود ولی متأسفانه «کوپال» تمام تلاشش را به کار بست تا از هر عنصری که بویی از ایران و فرهنگ ایرانی می‌ دهد فاصله بگیرد.

آوینی فیلم- امیر حسینی: «کوپال» فیلمی تجربه‌ گراست که سعی کرده با یک مرد چاق و کم‌ حرف و یک سگ‌ زبان ­بسته قصه بگوید و تا حدودی نیز از پس این کار برآمده است. نویسنده و کارگردان «کوپال» برای ساخت این فیلم قمار بزرگی کرده است و پس از یک ماراتن سخت نفس‌ گیر، اگر نگوییم برنده نشده، حداقل بازنده نیز از میدان حساسِ جلب‌ توجه مخاطب بیرون نیامده است. ایده فیلم چندان بدیع و غافلگیر کننده نیست و آثار مشابه آن بارها بر پرده سینما نقش بسته است که آخرین شان اثر تحسین‌شده «۱۲۷ ساعت» اثر دنی بویل بوده است. «کوپال» در پرداختن به این کلیشه تکراری تمام تلاشش را کرده تا به برداشتی جدید برسد ولی در پایان چیز بیشتری از «۱۲۷ ساعت» و یا نمونه درخشان ایرانی یعنی، «خیلی دور خیلی نزدیک» به مخاطب ایرانی تحویل نمی‌ دهد.

«کوپال» برای جلب نظر مخاطب ایرانی و ربودن گوی سبقت از آثار مشابه یک راه ­حل بیشتر در اختیار نداشت و آن‌ هم تصویر کردن تنهایی انسان ایرانی و نوع مواجهه‌ او با این موقعیت، با درامی با طعم و مزه و لهجه‌ ایرانی بود ولی متأسفانه «کوپال» تمام تلاشش را به کار بست تا از هر عنصری که بویی از ایران و فرهنگ ایرانی می‌ دهد فاصله بگیرد. این غربت و ناآشنا بودنِ فضای تیره‌ و تار و کاملاً غربیِ اثر، سبب می‌ شود تا مخاطب به‌ سختی بتواند با ساختار تجربه‌ گرا و مدرن فیلم ارتباط برقرار کند. در واقع اگر زبان فارسی و پوشش بازیگران زن قصه را در نظر نگیریم قصه می‌ تواند در هرجایی رخ‌ داده باشد و به همین جهت از نوعی عدم هویت رنج می‌ برد، عدم هویتی که مانع همزادپنداری مخاطب با اثر خواهد شد.

دکتر احمد کوپال در مقایسه با دکتر عالم، در فیلم «خیلی دور، خیلی نزدیک» که دست بر قضا او هم در آستانه‌ سال نو خبر بیماری پسرش را می‌ شنود و عازم سفر می‌ شود، هیچ‌ گاه آن‌چنان‌ که باید برای مخاطب ملموس و قابل‌ درک نمی‌ شود. مخاطب از «کوپال» فقط تنهایی‌ اش را می‌ بیند ولی نه این تنهایی را حس می‌ کند و نه حتی علتش را می­فهمد. فیلم‌ نامه‌ «کوپال» بیشتر از آنکه به کلیت و عمق خود توجه کند بر جزییات متمرکز شده و تمام تلاشش آن است که گره‌های مسیر کوپال برای خروج از این زندان خودخواسته را بزرگ‌ تر و کورتر کند. هیچ‌ چیزی، ظاهراً، از چشم تیزبین نویسنده دور نمانده و او تمام منافذ خروج را بر کوپال بسته است. کاشت­ هایی همچون درِ ضدنفوذ، قفل خراب چینی، کلید گم‌ شده، ریختن آب‌ میوه بر روی گوشی تلفن کوپال، کارگرانی که بیرون از ساختمان با سروصدا مشغول کارند، همه و همه نشان از تیزهوشی نویسنده در طراحی و مهندسی پیرنگ دارند ولی در میان این جزییات به‌ ظاهر مهم یک نکته کوچک فراموش ‌شده است؛ «کوپال» یک فیلم‌ نامه شخصیت ­محور است و تحول و قوس شخصیت اصلی باید بر تلاش کوپال برای خروج از این سیاه‌ چال خودخواسته، مقدم باشد. عرفان و خودشناسی شخصیت کوپال که نویسنده و کارگردان اثر قصد دارند به‌ زور به مخاطب خود تحمیل کنند، یک عرفان تقلبی و جعلی است. کارگردان برای پرداختن به مسئله‌ مهمی همچون عرفان و خودشناسی، به‌ جای آنکه از منابع غنی عرفان ایرانی اسلامی استفاده کند و عمق انسان شرقی موحد را به نمایش بگذارد، تعمداً به آن پشت کرده و یک کپی دست چندم از عرفان‌های آبکی و کم‌عمق آثار غربی را بازسازی کرده است.

 

«کوپال» پیش از مقطع زندانی شدن شخصیت اصلی در زیرزمین، دقایق زیادی مقدمه‌ چینی می‌ کند ولی متأسفانه این مقدمه طولانی نه در خدمت شخصیت‌ پردازی احمد کوپال قرار می‌گیرد و نه کارکرد چندانی برای پررنگ کردن کشمکش درونی بعد از آن دارد. اطلاعاتی که مخاطب در طول این مقدمه از شخصیت کوپال به دست می‌ آورد بسیار اندک است و مانع شکل‌ گیری یک تجربه‌ حسی بین مخاطب و اثر می‌ شود. «کوپال» نیز همچون خیل عظیم آثار سال‌ های گذاشته، دچار یک خطای محاسباتی بزرگ در شخصیت‌ پردازی شده است. چند سالی است که فیلم‌ سازان جوان و تازه‌ کار برای جلب‌ توجه مخاطب در اولین تجربه‌ سینمایی خود به سراغ شخصیت‌های عجیب‌ و غریب می‌ روند و گمان می‌ کنند همین‌ که شخصیتی عجیب را خلق کنند، شخصیت‌ پردازی کامل می‌ شود. شخصیت‌ پردازی، یک اتفاق دفعی و لحظه‌ ای نیست، بلکه فرآیندی است که در طول قصه کامل می‌ شود. شخصیت‌ پردازی شخصیت‌ های عجیب‌ و غریبی همچون کوپال نیز باید در بستر درام انجام گیرد. کنش‌های احمد کوپال در طول قصه به تلاشش برای گریز از سیاه‌ چال شیک و روشنش خلاصه می‌ شود، کنش‌ هایی که از کشمش درونی او و شخصیت‌پردازی‌ اش چیزی به قصه اضافه نمی‌ کند. گسترش پلات درونی قصه نیز به چند فلاش‌ بک گنگ و بی‌ ربط محدود می‌ شود که ظاهراً قرار است کوپال را در تضاد با خودش قرار داده و زمینه قوس شخصیت او را فراهم کند، ولی کارکرد آن‌ها از چند توهم خسته‌ کننده فراتر نمی‌ رود. کشمکش درونی کوپال در طول قصه از ایده‌ اولیه‌ آن چندان فراتر نمی‌ رود؛ یک شیر مغرور بی‌ یال و کوپال که هیچ‌ کس و هیچ‌ چیز برای او مهم نیست، در زیرزمین برج عاج خود زندانی ‌شده و با خوردن آشغال و کثافتِ خودش، تحقیر می‌ شود.

تنها کنش دراماتیک «کوپال» به سکانس پایانی اختصاص دارد، جایی که کوپال متوجه می‌ شود کلید آزادی او در تمام مدت در شکم سگش، عزیزترین مونس و رفیقش قرار دارد و او باید بین آزادی و یا کشتن هایکو یکی را انتخاب کند. این موقعیت، ماده خام مناسبی در اختیار نویسنده و کارگردان اثر قرار می‌ دهد ولی فیلم‌ ساز قدر این موقعیت دراماتیک را ندانسته و با خام‌ دستی از این موقعیت عبور می‌ کند؛ چند ثانیه وسوسه، چند ثانیه عذاب وجدان و در نهایت بازگشت به همان روال انفعال شخصیت.

اما نقطه قوت «کوپال» بازی لوون هفتوان است. مرحوم لوون هفتوان در سال های اخیر به بازیگر منحصربه‌ فرد سینمای ایران تبدیل‌ شده بود. یک مرد چاق درشت­ جثه که بازی و چهره و بیان خاصی دارد و از ویژگی‌های خود به‌ خوبی در جهت خلق شخصیت استفاده می‌ کند. طراحی صحنه «کوپال» در مقام بعدی قرار می‌ گیرد که علیرغم عدم هویت تحمیل‌ شده از سوی نویسنده و کارگردان، تمام تلاشش را به‌ کاربرده تا در خدمت کشمکش شخصیت قرار گیرد. «کوپال» در مجموع یک اثر قابل‌ توجه است، یک تجربه متفاوت که یک فیلم‌ نامه عمیق‌ تر، جهان‌ بینی صحیح‌ تر، کارگردانی دقیق‌ تر و فیلم‌برداری ظریف‌ تر و منسجم‌ تر می‌توانست آن را به یک تجربه بهتر تبدیل کند.

کلید واژه ها

اضافه کردن دیدگاه جدید