شماره مطلب : 21803
زمان انتشار : 96/11/9 - 11:25 2018/1/29
آوینی فیلم: «کمدی انسانی» در عین دارا بودن گرافیک تصویری جذاب و نورپردازی مناسب، در روایت داستان آشفته است. تعدد لوکیشن ها، شخصیت‌های داستان و داستان‌های فرعی، فیلم را به کولاژی بدل کرده است که با تکیه بر تصاویر پر زرق و برق سعی در جذب مخاطب و پیشبرد داستان دارد. این روایت آشفته از زندگی افرادی بی‌ نام، مانع از همدلی مخاطب با شخصیت‌ها و همراهی او با فیلم می‌ شود.
نقدی به فیلم «کمدی انسانی» به بهانه اکران در سینماها

نه کمدی و نه انسانی!

آوینی فیلم: «کمدی انسانی» در عین دارا بودن گرافیک تصویری جذاب و نورپردازی مناسب، در روایت داستان آشفته است. تعدد لوکیشن ها، شخصیت‌های داستان و داستان‌های فرعی، فیلم را به کولاژی بدل کرده است که با تکیه بر تصاویر پر زرق و برق سعی در جذب مخاطب و پیشبرد داستان دارد. این روایت آشفته از زندگی افرادی بی‌ نام، مانع از همدلی مخاطب با شخصیت‌ها و همراهی او با فیلم می‌ شود.

آوینی فیلم: «کمدی انسانی» ساخته محمدهادی کریمی یک روایت فلاش‌ بک از زندگی شخصیت اصلی فیلم است. نخستین پلان با نورپردازی مناسب و دوربینی بالای پلکان، ورود شخصیت اصلی را به پس‌ زمینه‌ قاب نشان می‌دهد و پس از آن داستان فیلم به گذشته پرتاب می‌ شود. پلکان در نخستین پلان فیلم، در پیش‌ زمینه‌ قاب قرار دارد و پس از آن با تکرار در طول فیلم به موتیفی تبدیل می‌شود که گاهی نزول و گاهی دیگر صعود شخصیت اصلی را در خلال دوران مختلف نشان می‌ دهد.

روایت گذشته‌ نگر فیلم با یک مقدمه‌چینی طولانی و تأکیدهایی بیش از اندازه همراه است؛ مانند تأکید بر چپ دست بودن شخصیت اصلی، این تأکیدها به سرعت بر مخاطب تأثیر منفی می‌گذارد. این نکته می‌تواند دلیل ترک سالن سینما، توسط تماشاگران در همان دقایق ابتدایی فیلم و در نخستین اکران جشنواره‌ای آن باشد. نحوه‌ اطلاع­رسانی و توضیحات اضافه در دیالوگ‌ها از نقاط ضعف فیلم است. تمام بار انتقال اطلاعات بر محور گفت‌و‌گوها قرار دارد و دیالوگ‌ها گاهی به صورت انفجاری و سلسله‌وار سعی در انتقال مستقیم حجم وسیعی از اطلاعات به مخاطب دارند. همچنین از سویی دیگر در بعضی از سکانس‌ها با شخصیت‌های اضافه‌ای مواجه می‌شویم که تنها دلیل حضور آن‌ها، ضعف فیلم‌نامه در نحوه‌ی انتقال اطلاعات است؛ شخصیت‌هایی مثل زن در خانه‌ مادریِ شخصیت اصلی داستان و رابط سیاسی پدربزرگ.

فیلم چهار دهه از زندگی شخصیت اصلی (با بازی آرمان درویشی) را در بستری از تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران با نام «کمدی انسانی» روایت می‌کند. واژه‌ کمدی در نام فیلم، می‌تواند بر موقعیت تراژیک‌‌‌کمیک انسان در جهان دلالت داشته باشد. این دلالت در مواجهه با اثر می‌تواند انتظاری از توازن میان تراژدی و کمدی را فراهم آورد و لحنی تراژیک‌کیمک را برای پرداخت مناسب ایده‌ اصلی فیلم خلق کند. ایده‌ «کمدی انسانی» مواجهه‌ آدمی با نظام و مناسبات اجتماعی و سیاسی است که اساسا موقعیتی تراژیک‌‌کمیک است. شخصیت اصلی فیلم فاقد نام است و می‌تواند نماینده‌ همه‌ انسان‌ها باشد، اما آنچه این مهم را در فیلم تضعیف می‌کند، بی‌نام بودن تمامی شخصیت‌های اصلی و فرعی فیلم در عین روشن بودن نسبی گذشته‌ آنها است. با در نظر گرفتن تعدد شخصیت‌های فیلم، بی‌نام بودن آنها نه تنها از اهمیت فقدان نام شخصیت اصلی می‌کاهد و آن را بدل به امری طبیعی می‌سازد، بلکه موجب سردرگمی مخاطب نیز می‌گردد. در عین آنکه اگر تنها شخصیت اصلی فیلم بی‌نام بود، می‌توانست نماینده‌ای از آدمی، در مواجهه با موقعیت‌های مختلفی باشد که ناشی از زندگی در این دنیاست.

از میان شخصیت‌های فرعی، دو شخصیت ناظم مدرسه (هومن سیدی)‌ و فرمانده‌ نظامی (فرخ نعمتی) نقش تعیین کننده‌ای در زندگی شخصیت اصلی دارند. ناظم مدرسه یک شخصیت تیپیکال نان به نرخ روز خور است که کارگردان تلاش کرده است تا با شخصیت‌پردازی کمیک او، لحن کمدی را در فیلم جاری سازد، اما این شخصیت با بازی اغراق‌آمیز هومن سیدی در ایجاد فضا و خلق موقعیت‌های کمیک ناکام می‌ماند. مافوق شخصیت اصلی در گارد نظام هم، مابه‌ازایی از ناظم دوران مدرسه با جدیتی نظامی است. او تیپیکالی از یک درجه‎‌دار نظامی و محصول سیستم است که به واسطه‌ او، شخصیت اصلی قربانی اهداف نظامی و اطلاعاتی سیستم می‌شود. پس از آن در اواخر فیلم، شخصیت اصلی برای بار دوم در زندان مجاهدین خلق، با ناظمش که از رهبران این حزب است روبه‌رو می‌ شود.

«کمدی انسانی» در عین دارا بودن گرافیک تصویری جذاب و نورپردازی مناسب، در روایت داستان آشفته است. تعدد لوکیشن ها، شخصیت‌های داستان و داستان‌های فرعی، فیلم را به کولاژی بدل کرده است که با تکیه بر تصاویر پر زرق و برق سعی در جذب مخاطب و پیشبرد داستان دارد. این روایت آشفته از زندگی افرادی بی‌ نام، مانع از همدلی مخاطب با شخصیت‌ها و همراهی او با فیلم می‌ شود. از سویی دیگر شخصیت اصلی زمانی می‌تواند حس همدلی مخاطب را برانگیزد که سیر تحول او با انتخاب، اختیار و تصمیم همراه شود. آنچه در این فیلم به نمایش در می‌آید؛ غالباً وجود ضعیف انسانی است که بدون اراده و کشمکش‌های درونی و بیرونی، همواره قربانی نظام و مناسبات اجتماعی می‌شود. تنها تصمیم‌گیری شخصیت اصلی در حالت استیصال و زمانی رخ می‌دهد که نیمه‌ راست بدنش فلج شده است. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت فیلم در پرداخت ایده‌ خود ناموفق است، چراکه نه شخصیت‌پردازی در راستای خلق شخصیت تراژیک صورت گرفته و نه توازنی میان لحن تراژدی و کمدی در فیلم جریان دارد.

فیلم اگرچه به تاریخ دقیق سال‌های پیش از انقلاب اشاره‌ای نمی‌کند، اما بستر سیاسی آن نشانگر رخ‌داد وقایع در یک بازه‌ چهل ساله، تا اواخر دهه‌ چهل شمسی است. طراحی صحنه‌ فیلم در فضاسازی این دوران ضعیف عمل می‌کند‌ و ایجاد فضا تنها با تأکید بر طراحی لباس صورت می‌گیرد. در ادامه‌ی روایت آشفته‌ فیلم به پایان‌بندی آن می‌رسیم و با نمایش سکانس پایانی فیلم «کازابلانکا» در سینما و دیالوگ معروف این فیلم که بازرس رنو (کلود رنس) بعد از کشتن افسر مافوق آلمانی، خطاب به ریک (همفری بوگارت) می­گوید: «این شروع یه دوستی تازه است.» مواجه می‌شویم که به مانند قطعه‌ای دیگر از کولاژ ذکر شده، به فیلم چسبانده شده است. پس از آنکه در جامعه‌ ایران حتی هنر نیز نجات‌بخش نیست و شخصیت اصلی با پناه بردن به نقاشی سر از زندان درمی‌آورد؛ به زعم کارگردان برای شروعی دوباره تنها به ایمان نیاز دارد. در پایان‌ بندی، کارگردان به شدت به زبان استعاری که تا پیش از آن فیلم از فقدانش رنج می‌برد، روی می‌آورد و تصویر نمادین ایمان را در کاشتن گیاه و سکانس آخر «کازابلانکا» به فیلم تحمیل می‌کند.

کلید واژه ها

اضافه کردن دیدگاه جدید