شماره مطلب : 17250
زمان انتشار : 95/4/22 - 09:15 2016/7/12
مرگ کیارستمی، فیلمساز مطرح جهانی بهانه ای شده برای رسانه هایی از جنس «بی بی سی» و هنرفروشان غیروطنی مانند بهمن قبادی تا در ژستی دادخواهانه از مرگ هنرمند در قفس مانده یاد کنند و از دوران فیلمسازی اش، فضاسازی دروغین و اتفاقاتی وارونه بسازند.
مصادره در هنگام مرگ!

درباره انگاره های مشوش رسانه های غربی درباره عباس کیارستمی

مرگ کیارستمی، فیلمساز مطرح جهانی بهانه ای شده برای رسانه هایی از جنس «بی بی سی» و هنرفروشان غیروطنی مانند بهمن قبادی تا در ژستی دادخواهانه از مرگ هنرمند در قفس مانده یاد کنند و از دوران فیلمسازی اش، فضاسازی دروغین و اتفاقاتی وارونه بسازند.

گروه فرهنگی «آوینی فیلم»- مرتضی اسماعیل دوست: رسانه های غربی به دنبال فرصتی جهت نمایش نگاه سیاسی و مشوش خود از دریچه خبرپراکنی هستند و اتفاقات سیاسی و وقایع تاریخی و رخدادهای هنری برایشان بهانه ای است برای رسیدن به این انگاره سازی های فریبنده  و فرقی ندارد که این هنرمند «حبیب محبیان» باشد یا «عباس کیارستمی» و حالا مرگ کیارستمی، فیلمساز مطرح جهانی بهانه ای شده برای رسانه هایی از جنس «بی بی سی» و هنرفروشان غیروطنی مانند بهمن قبادی تا در ژستی دادخواهانه از مرگ هنرمند در قفس مانده یاد کنند و از دوران فیلمسازی اش، فضاسازی دروغین و اتفاقاتی وارونه بسازند. مثلا عنوان می دارند آثار کیارستمی از نگاهی ضد نظام برخواسته و در تضاد با اندیشه های مجوز ساخت آثار سینمایی قرار داشته است، در حالی که اثار آن مرحوم با وجود نگاه متفاوت کیارستمی و ضد قصه گو بودن بسیاری از آثارش و دورماندن با نگاه غالب مردم به راحتی در دوره های مختلف توسط دولت ها مجوز گرفته و برخی از آن ها که موقعیت تماشای عمومی داشتند نیز به پرده سینماها درآمده و برخی هم از رسانه ملی پخش شده است. در ثانی نگاه این فیلمساز با وجود فرم متمایزش نه در ضدیت با نظام و نه دین اسلام بوده و با وجود کسب جوایزی مهم مانند نخل طلای کن هرگز در دام وطن فروشی چنان که برخی فیلمسازان بدان می پردازند، نبوده است. از سویی فیلمساز در طی حیات فیلمسازی خود به بهای همراهی مدیران و داوران جشنواره های خارجی چهره ای خشن از جامعه و نگاهی تاریک بر زیست مردمانش نشان نداده است و اتفاقا اگر رجوعی به ساخته های این کارگردان مطرح جهانی داشته باشیم، آثارش سرشار از روح زندگی و امید و نشاط است. در واقع مرگ بهانه ای نزد سوژه یابی فیلمساز بوده تا از دل آن مفهوم زیستن نمایان شود و از این رو قاب حقیقت از دل رجوع به جهانی جست و جوگر توسط فیلمساز استخراج شده است.
از این رو برخلاف ادعای برخی بی هنران می توان روح حقیقت را از دل زیبایی شناسی ناتورالیستی فیلمساز جست و جو کرد، هنگامی که کیارستمی دوربین به دست پس از زلزله دلخراش رودبار به دنبال وجود بارقه های امید در دل ویرانه ها رفت و زمانی که کاراکتر بدیعی در فیلم «طعم گیلاس» در پی نگره ای مرگ اندیشانه، روح زیستن را در چرخه نمایش و حقیقت جست.
از سویی آثار اولیه کیارستمی در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بر پایه نگاهی آموزشی بوده و تاثیری عمیق در ظرفیت نگاه جامعه افکند. برای نمونه نمی توان از تاثیر نقادی فیلم «مشق شب» بر نظام آموزشی دوران خود غافل شد. از این رو برخلاف انگاره های مشوش رسانه های غربی و برخی هنرمندان پاتوق های غربی، کیارستمی اصولا فیلمسازی سیاسی نبود و تنها اثر سیاست مابانه اش، فیلم «گزارش» در سال 1356 بوده که در نقد نظام فاسد اداری دوران پهلوی ساخته شد و به دلیل همین بی زاویه بودن فیلمسازی چون کیارستمی در پس از انقلاب، بهمن قبادی، کارگردان فراری در نامه ای منتقدانه در اوج فتنه 88 برای استادش می نویسد: « شما برای پاک کردن دامنت از سکوت و محافظه کاری صحیح نیست وجه پر ارزش تعهد اجتماعی فیلم های ما را نوعی اتهام جلوه دهی و به خاطر این ویژگی خطیری که ما داریم و شما نداری، سرزنش مان کنی.» و از این رو است که در پاسخ نگاه میهن مدار کیارستمی درباره این که دوست دارد در ایران زندگی کند و فیلم بسازد، می نویسد: « چطور می توانی در شرایطی که همه ی دنیا می دانند هر روز چه بر سر جوانان ایران می آید، آسوده بخوابی؟ چطور میتوانی درحالی که مردم ایران خواب خوش ندارند و در بیم آینده ای تاریک برای فرزندانشان به سر می برند، شبها آرام بخوابی؟...» و این نگاه فیلمسازان وطن فروشی از جنس بهمن قبادی، محسن مخملباف، جعفر پناهی و ... است که سینما بهانه ای شده برای بیان کینه توزی های غرض ورزانه شان با سرزمین ایران!
سینمای کیارستمی وامدار زیبایی است و ناتورالیسم نهفته در آثارش روح زیستن و چگونه مردن را نمایان می سازد، در واقع زندگی و مرگ دو روی نگاهی است که همیشه سایه اش بر آدمی هموار بوده و دلی کهربایی و روحی آسمانی برای به تصویر درآوردن چنین برهانی نیاز است و این واقعیت در کاوش های کیارستمی و از پهنای مرگ، راهی برای نمایش حقیقت زیستن از دریچه اصیل دوربین بوده است، همانطور که ژان رنوار کارگردان مطرح فرانسوی بیان داشت که «واقعیت همیشه جادوست» و واقعیت از دل جادوی ذهن و پرورش روح حاصل می شود و این جا است که ژان لوک گدارِ گران فکر می گوید: «سینما با گریفیث شروع و با عباس کیارستمی تمام می شود.»

انتهای پیام/

اضافه کردن دیدگاه جدید