شماره مطلب : 14153
زمان انتشار : 94/7/19 - 18:09 2015/10/11
مادری شهید بعد از 25 سال همچنان چشم انتظار خبری از فرزند سفرکرده اش، داوود است و احسان، همرزم و دوست سالیان دور و نزدیک داوود حامل خبری مبنی از شهادت وی می باشد.
نگاهی به فیلم "خاکستر و برف" ساخته روح الله سهرابی

خط ممتد انتظار

مادری شهید بعد از 25 سال همچنان چشم انتظار خبری از فرزند سفرکرده اش، داوود است و احسان، همرزم و دوست سالیان دور و نزدیک داوود حامل خبری مبنی از شهادت وی می باشد.

مرتضی اسماعیل دوست: آوینی فیلم -  فیلم "خاکستر و برف" دومین ساخته بلند سینمایی روح الله سهرابی، کارگردان متعهد سینما و قائم مقام انجمن سینمای دفاع مقدس در باب موضوع قرآنی انتظار است که به دنبالش مقوله های انسانی صبر و شکیبایی و مقاومت هم تداعی می شود. مادری شهید بعد از 25 سال همچنان چشم انتظار خبری از فرزند سفرکرده اش، داوود است و احسان، همرزم و دوست سالیان دور و نزدیک داوود حامل خبری مبنی از شهادت وی می باشد. مساله مهمی که موجب شده احسان بعد از سال ها ترک وطن به سراغ خاطرات گمگشته خود در سرزمین مادری رفته و با همه تهمت های ناجوانمردانه اطرافیان مبنی بر چرایی ترک دیار کنار بیاید. البته دلیل سفر احسان به مسکو و دوری از یادگاری های کودکانه و تحمل درد غربت در برابر ماندن در وطن در لایه ای تنیده در ابهام در فیلم وجود دارد و کارگردان سعی داشته با غبارهای نشسته در سیمای شخصیت محوری خود، مخاطب را هم در قضاوتی انسانی قرار دهد. قضاوتی که می تواند راهی ثواب به حقیقت را در پیش گرفته و یا در حصاری از کینه ورزی به مانند رفتار ابراهیم، داماد خانواده شهید و دوست سالیان پیش احسان تبدیل به دشمنی شود.

فیلم "خاکستر و برف" قصه تنهایی ها است. جهانی از سوء تفاهمات که منافع شخصی امکان هرگونه پیش داوری را در مورد عملکرد افراد مجاز می سازد! و در این تباهی و اضمحلال انسانیت هرگونه برچسبی بر پیشانی آدم هایی بیگناه چون احسان می نشیند. احسان هم مانند مادر پیر داوود، راه صبر و بردباری در برابر ناملایمات را در پیش گرفته و با تبعیت از صبوری، مسیری مماس با رزمنده ای مبارز را دنبال می کند.

"خاکستر و برف" به دنبال تفهیم مفاهیم از طریق نشانه ها است و حتی چنان این نمادهای نشانه گذارانه و البته آشنا در فیلم نمایش می یابد که سرنخ روایت پردازی و پردازش شخصیت ها گم می شود، از طرفی چرایی انجام بسیاری از رفتارها برای مخاطب ناشکفته باقی می ماند که چرا ابراهیم اصرار به عزیمت عزیز به سفر کربلا داشته و به دنبال تاخیراندازی در رساندن پیام شهادت پسرش به او می باشد؟ یا چرا باید چنین موضع گیری های شعارپردازانه ای نسبت به احسان داشته باشد؟ البته نشانه هایی وجود دارد که احسان در دوران گذشته خاطرخواه ریحانه بوده و در آن زمان به نوعی رقیب ابراهیم به حساب می آمد، اما در وضعیت امروزین فیلم دیگر دلیلی از برخوردهای نامناسب ابراهیم و تهمت های پی در پی اش به احسان وجود ندارد! البته فیلم به لحاظ بصری موفق عمل کرده و در اجرا بسیار موفق تر از فیلمنامه می باشد. فضا و دریایی بودن محیط یه ایجاد حسی تنش زا و مبهم میان شخصیت ها کمک کرده و قاب های محصور در پنجره که معمولا 2 نفر را در مدیوم شات نشان می دهد، انعکاسی از وجوه مختلف آدمی در سیمایی شرور و یا پاک دل می باشد، همان گونه که واژه های خاکستر و برف هم تداعی گر حسی دوگانه و گاه منعطف کننده می باشد.

احسان، شخصیت پیش برنده روایت در "خاکستر و برف" نگاهی دریایی به زیستن دارد و قاب های ابتدایی و انتهایی فیلمساز از حضور این مسافر غریبه در شهر و خروج غمگسارانه اش تداعی گر آثار وسترن بوده و البته رمزوارگی در این نوع حضور برای احسان وجود دارد. کاراکتر به جای صدای بیرونی، شکلی درونی در خود دارد و فیلمساز در صدد ایجاد حسی همراهی بخش برای مخاطبی است که دردهای غریبانه احسان برایش پذیرفتنی است.  سهرابی برای رسیدن به مرزی مستندگونه مبادرت به انتخاب مادر شهید داوود منصوری برای نقش مادر شهید در سکانس هایی کوتاه کرده و نشانه ای از صبر و مقاومت مادران گرانقدر شهدا را بازگو می کند که برخلاف نگاه و نظر دیگران با صبری مادرانه با شهادت فرزندش برخورد می کند.

قاب های زیبایی در فیلم سهرابی می توان یافت. نگاهی شاعرانه که پیش از این در سال 2005 در مستند شاعرانه ای با نام "خاکستر و برف" به کارگردانی فیلمساز کانادایی، گریگوری کُلبرت ساخته شد که به هم کیشی آدمی با طبیعت نظر داشت. سهرابی در دومین ساخته اش به دنبال نگاهی از عمق ایثار مردان و زنانی فداکار در راه میهن بود و سعی داشت با زبانی بصری و نگاهی متعهدانه سیمایی از شهامت، شهادت و ایثار را روایت کند.

اضافه کردن دیدگاه جدید